detonable معنی فارسی قابل انفجار ترکيدني. واژههای دیگر با معنی «قابل انفجار» explosive قابل انفجار، منفجرشونده (ياکننده)، محترق شونده (ياسازنده) detonatable قابل انفجار، ترکيدني. implosion weapon جنگ افزار اتمي حساس قابل انفجار با، تجزيه اتمي war head قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن، برداشته ميشود، سر اژدر inexplosive منفجر نشدني، غير قابل انفجار، اتش نگير service mine مين جنگي، مين قابل انفجار powder keg چليک يابشکه باروت، چيز قابل انفجار. command detonated منفجر شونده از راه دور، قابل انفجار با فرمان دور sticky charge خرج چسبنده، خرج انفجاري قابل چسباندن در محل انفجار water injection پاشيدن آب مقطر خالص به داخل سيلندر و، موتور پيستوني به منظور سرد کردن مخلوط، قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزي