دیکشنری فارسی

detribalize

معنی فارسی

بي قبيله کردن، از قبيله خود جدا شدن.

معنی کامل و مثال‌ها

/dē trī´bǝl īz´/vi., vt.

● قبیله‌زدایی کردن یا شدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. cause members of a tribe to lose their cultural identity “Somebody ----s somebody”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن