dewatering UKdiwɔːtəriŋ معنی فارسی آب گيري واژههای دیگر با معنی «آب گيري» forescale اندازه گيري رنگ آب counter flood آب گيري ضد انحراف ناو، متعادل کردن ناو با پر کردن مخازن آن water staff gauge اشل اندازه گيري عمق آب staff gauge اشل اندازه گيري ارتفاع آب رودخانه float gauging اندازه گيري سرعت آب در انهار بوسيله، جسم شناور measuring weir سرريز اندازه گيري جريان آب در کانال gauging station ايستگاه اندازه گيري سرعت و عمق آب در، کانال يا رودخانه kelvin tube لوله کلوين که جهت اندازه گيري عمق آب، بکار ميرود echo sounding اندازه گيري عمق آب در رودخانه يا مخزن bathymetry باتي متري، اندازه گيري خصوصيات آب، (از نظر عمق يا حرارت)