dewy
UKdjuːiː
US'du:i:
معنی فارسی
شبنم دار ترژاله ترکرده مرطوب
معنی کامل و مثالها
/dōō´ē, dyōō´ē/adj.
● ژالهپوش، شبنم زده، خیس، تر
a dewy lawn
چمن پوشیده از شبنم
● وابسته به ژاله، شبنمی، ژالهسان، ژاله مانند
her dewy tears
اشکهای شبنمسان او
● (شعر قدیم) طراوتبخش، روحانگیز، ملایم و خوشایند
the dewy coolness of the evening
خنکی روحنواز شب
تعریف انگلیسی
adjective
- wet with dew