دیکشنری فارسی

diachronic

معنی فارسی

تحمولات زباني يک ملت در ادوار مختلف تاريخ.

معنی کامل و مثال‌ها

/-krän´ik/adj.

● (وابسته به تغییراتی که در طول زمان در چیزی به وجود می‌آید) در زمانی، ترازمانی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. used of the study of a phenomenon (especially language) as it changes through time “diachronic linguistics”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن