دیکشنری فارسی

diadem

US'daıə'dem

معنی فارسی

سربندياپيشاني بندپادشاهان خاور تاج شهرياري

معنی کامل و مثال‌ها

/dī´ǝ dem´, -dǝm/n., vt.

● تاج، نیم تاج، افسر

the regal diadem

تاج پادشاهی

● دستار، دولبند، سربند (هرچیزی که بجای تاج بر سر بگذارند)

● مقام سلطنت، پادشاهی، اقتدار، اختیار

● تاج بر سر گذاشتن

تعریف انگلیسی

noun
  1. an ornamental jeweled headdress signifying sovereignty

مترادف‌ها

noun
1. Crown.
2. Empire, sovereignty.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن