دیکشنری فارسی

diagonally

UKdaiægənəliː USdaı'ægənəlı

معنی فارسی

بطورمورب ، اريبي ، ازگوشه اي بگوشه روبرو

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a diagonal manner “she lives diagonally across the street from us” “Derived from adjective: diagonal”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن