دیکشنری فارسی

diamagnetic

US'daıəmæg'netık

معنی فارسی

ديامانيتيک ديامگنتيک

معنی کامل و مثال‌ها

/dī´ǝ mag net´ik/adj., n.

● وابسته به پاد مغناطیس، پادمغناطیسی

● ماده‌ی پادمغناطیس (مانند بیسموت) (diamagnet هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. relating to or exhibiting diamagnetism; slightly repelled by a magnet “Pertains to noun: diamagnetism”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن