دیکشنری فارسی

dibs

USdıbz

معنی فارسی

يکجورقلاب بازي

معنی کامل و مثال‌ها

/dibz/n.pl., interj.

● (عامیانه)

● حق، ادعا

I have dibs on that piece of cake

چشمم دنبال آن کیک است.

● (حرف ندا - کودکانه) منم میخام‌!، من‌!

تعریف انگلیسی

noun
  1. a claim of rights “I have dibs on that last slice of pizza”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن