dichotomy
UKdaikɔtəmiː
USdaı'kɔtəmı
معنی فارسی
تقسيم بدوبخش تقسيم بدودسته
معنی کامل و مثالها
/-mē/n., pl.
● (بخش کردن به دو شاخه یا قسمت) دو شاخگی، دو گانگی، دورستگی، دو بخش سازی، تفاوت (میان دو چیز مخالف)، دگرسانی
the dichotomy between truth and falsehood
تفاوت میان راستی و نادرستی
a dichotomy into good and evil
دو شاخگی خوبی و بدی
● (نجوم) تربیع، نیمتابی
● (گیاهشناسی) دوشاخگی، دوشاخه شدگی
● (منطق) تقسیم ثنایی، بخش دوگانه
تعریف انگلیسی
noun
- being twofold; a classification into two opposed parts or subclasses “the dichotomy between eastern and western culture”