dicker
US'dıkə
معنی فارسی
مبادله مبادله کردن
معنی کامل و مثالها
/dik´ǝr/vi., n.
● چانه زدن، (سرقیمت یا قرار داد و غیره) جرو بحث کردن
a farmer dickering for a higher price for his products
کشاورزی که سرقیمت بیشتر، برای فرآوردههای خود چانه میزند
politicians who dicker over the details of the treaty
سیاست بازانی که دربارهی جزئیات معاهده جر و بحث میکنند
● چانهزنی، جر و بحث
● معاوضه، تهاتر، پایاپایی
● زد و بست، معاملهی سیاسی، بده و بستان (سیاسی و اداری و غیره)
dickers which are being discussed in the lobby of the parliament
بده و بستانهایی که در سرسرای پارلمان مورد مذاکره قرار میگیرد
مترادفها
noun
Ten, group of ten, bunch of ten.