دیکشنری فارسی

dictator

UKdikteitər USdık'teıtə

معنی فارسی

ديکتاتور فرمانرواي مطلق خودکامه .

معنی کامل و مثال‌ها

/dik´tāt´ǝr, dik tāt´ǝr/n.

● دیکتاتور، خودکامه، حکمران مستبد

Hitler was a dictator

هیتلر دیکتاتور بود.

● خودرای، زورگو، قلدر

our teacher was a bit of a dictator

معلم ما کمی خودرای (زورگو) بود.

● (روم باستان) قاضی تام الاختیار

● املا کننده، دیکته کننده

تعریف انگلیسی

noun
  1. a speaker who dictates to a secretary or a recording machine
  2. a ruler who is unconstrained by law
  3. a person who behaves in a tyrannical manner “my boss is a dictator who makes everyone work overtime”

مترادف‌ها

noun
Despot, autocrat, absolute ruler.

واژه‌های دیگر با معنی «ديکتاتور»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن