دیکشنری فارسی

dictatorship

UKdikteitəʃip USdık'teıtə'ʃıp

معنی فارسی

حکومت استبدادي ديکتاتوري.

معنی کامل و مثال‌ها

/dik´tāt´ǝr ship´/n.

● حکومت استبداد، نظام دیکتاتوری، دستگاه زورگویی

dictatorships hate democracies

حکومت‌های دیکتاتوری دشمن حکومت‌های مردم سالاری هستند.

● زورگویی، استبداد، دیکتاتوری

people became fed up with his dictatorship

مردم از زورگویی‌های او بیزار شدند.

● قدرت مطلق، تام‌الاختیاری

● دوره‌ی استبداد، دوران قلدری

تعریف انگلیسی

noun
  1. a form of government in which the ruler is an absolute dictator (not restricted by a constitution or laws or opposition etc.)

مترادف‌ها

noun
1. Dictatorial office.
2. Term or tenure of absolute power.
3. Despotism, absolutism, arbitrary power, absolute power, iron rule.

واژه‌های دیگر با معنی «حکومت استبدادي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن