دیکشنری فارسی

diddle (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/did´'l/vt.

● (عامیانه)

● گول‌زدن، مغبون کردن، کلاه (سرکسی) گذاشتن

he doesn't diddle his own friends

او سر دوستان خود کلاه نمی‌گذارد.

● (معمولا با: away) وقت تلف کردن، بیکارگی کردن

they diddled away the afternoon

آنان بعدازظهر را به بطالت گذراندند.

● ول گشتن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن