diddle (2)
معنی کامل و مثالها
/did´'l/vt.
● (عامیانه)
● گولزدن، مغبون کردن، کلاه (سرکسی) گذاشتن
he doesn't diddle his own friends
او سر دوستان خود کلاه نمیگذارد.
● (معمولا با: away) وقت تلف کردن، بیکارگی کردن
they diddled away the afternoon
آنان بعدازظهر را به بطالت گذراندند.
● ول گشتن