die (1)
معنی کامل و مثالها
/dī/vi.
● مردن، وفات کردن، ورپریدن، جان دادن، درگذشتن
she died of grief
او از غصه مرد.
my mother died nine years ago
مادرم نه سال پیش فوت کرد.
humans are born to die
بشر برای مردن زاده شده است.
to die, to sleep no more!
(شکسپیر) مردن و دیگر نخوابیدن!
● (مجازی) به ورطهی هلاکت رسیدن، به جان کندن افتادن، سخت رنج بردن
when I saw her, I died of shame
او را که دیدم از شرم مردم!
the brave die only once, the cowardly a thousand times!
آدم دلیر فقط یکبار میمیرد - آدم ترسو هزار بار!
● از بین رفتن، نابود شدن، منسوخ شدن
true love never dies
عشق واقعی هرگز نمیمیرد.
the secret died with her
آن راز با او به گور سپرده شد.
the project died because of a lack of funds
به خاطر کمبود بودجه طرح از بین رفت.
old customs are dying
سنتهای گذشته رو به زوال است.
● فروکش کردن، خاموش شدن
the flames died
شعلهها فروکش کردند.
his smile died
لبخند او ناپدید شد.
● پژمردن، خشک شدن، پلاسیدن
after the first snow, the flowers died
پس از برف اول گلها ازبین رفتند.
● بیاعتنا شدن به
to die to worldly things
از بند چیزهای دنیوی رهیدن
● (از شدت علاقه و اشتیاق) تباه شدن، دق کردن، پر زدن (برای)، (عامیانه) مردهی چیزی بودن
she is dying to learn that secret
او مردهی این است که از آن راز سر دربیاورد.
● (الهیات - از نظر روحی مردن) به ورطهی گناه و نابودی کشیده شدن، جهنمی شدن، در حال مرگ بودن، مردن
whosoever lives and believes in me shall never die
(عیسی) آنان که زندهاند و به من ایمان دارند هرگز دچار زوال نخواهند شد.
he whose heart lives on love shall never die
(حافظ) هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
he is dying of cancer
او دارد از سرطان میمیرد.
* die a natural death
به مرگ طبیعی مردن
* die away (or die down)
(در مورد صدا و شهرت و غیره) کمکم از بین رفتن یا ضعیف شدن، محو شدن
the wind died down at sunset
باد هنگام غروب فروکش کرد.
she waited until the laughter had died down
او صبر کرد تا صدای خنده فروکش کند.
* die back (or die down)
(گیاه) تا ریشه خشکیدن
* die game
تا آخرین نفس جنگیدن، در حال نبرد دلیرانه مردن، جان خود را فدا کردن
* die hard
سختجان بودن، تا دم آخر مبارزه یا مقاومت کردن، جان سختی کردن
* die in bed (or die in one's bed)
در اثر پیری یا بیماری مردن
* die in harness
مردن در زمان اشتغال به کار و فعالیت، پیش از بازنشستگی مردن
* die off
یکی یکی مردن، تا نفر آخر مردن
* die out
نابود شدن، منسوخ شدن
some animals are in danger of dying out
برخی از حیوانات در خطر نابودی هستند.
* die in one's boots (or die with one's boots on)
در عین فعالیت و سلامتی مردن (مثلا در حادثه یا جنگ)
* die laughing
از خنده روده بر شدن
* die on the vine
(روی بته مردن مثل خیار و غیره) ناموفق شدن (به خاطر عدم همکاری یا کوشش و غیره)
he had good plans but they usually died on the vine
او نقشههای خوبی داشت که معمولا معوق میماندند.