diffusible
UKdifjuːzəbl
معنی فارسی
پاشيده شدني درهم اميختني انتشاردادني
معنی کامل و مثالها
/di fyōō´zǝ bǝl/adj.
● پخشپذیر، پراکنپذیر، پخشیدنی، پاشپذیر، قابل اشاعه