دیکشنری فارسی

diffusible

UKdifjuːzəbl

معنی فارسی

پاشيده شدني درهم اميختني انتشاردادني

معنی کامل و مثال‌ها

/di fyōō´zǝ bǝl/adj.

● پخش‌پذیر، پراکن‌پذیر، پخشیدنی، پاش‌پذیر، قابل اشاعه

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن