digital
UKdidʒitl
US'dıdʒətəl
معنی فارسی
رقمي انگشتي
معنی کامل و مثالها
/dij´i tǝl, -it'l/adj., n.
● (وابسته به انگشت) انگشتی
the digital skills needed for playing the piano
مهارتهای انگشتی لازم برای نواختن پیانو
● (انجام شدنی توسط انگشت یا انگشتان) انگشتی
digital examination
آزمایش با انگشت
● انگشتدار، انگشت مانند
● شماری، رقمی، پیکری، رقومی، دیجیتال (با: analogue مقایسه شود)
digital watch
ساعت کامپیوتری، ساعت شماری
digital thermometer
گرماسنج دیجیتال، گرماسنج شماری (رقمی)
digital recording
ضبط صوت رقمی (دیجیتال)
● وابسته به یا بوسیلهی کامپیوتر شماری (یا کامپیوتر رقمی)
● وابسته به فیلمبرداری یا ضبط صوت رقمی
● انگشت
● (پیانو و غیره) کلید، جاانگشتی
تعریف انگلیسی
adjective
- displaying numbers rather than scale positions “digital clock” “digital readout” “Pertains to noun: digit”
- relating to or performed with the fingers “digital examination” “Pertains to noun: digit”
- of a circuit or device that represents magnitudes in digits “digital computer”