دیکشنری فارسی

dike (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/dīk/n., vt.

● (دیوار خاکی یا سدی که برای جلوگیری از سیل یا پیشرفت آب دریا و رودخانه ساخته می‌شود) آب بند، برغاب، برغ

the dikes of Holland prevent the sea from flooding the land

آب‌بندهای هلند ازسیل‌زدگی زمین توسط آب دریا جلوگیری می‌کنند.

● (مجازی) مانع، بازدار، جلوگیر، سد

the Roman legions were a dike against the northern barbarians

قشون‌های روم سدی بودند در مقابل بربرهای شمالی.

● (انگلیس - محلی) آبکند، مجرای آب

● (انگلیس - محلی) دیواره‌ی خاکی، خاکریزه، گوره

● (اسکاتلند - دیوار کوتاه خاکی یا سنگی) دیواره، مرزبند، مرزنما، چینه

● (قدیمی - راه خاکریزی شده که از وسط جای پوشیده از آب رد شود) بلند راه، فراز راه

● (زمین‌شناسی - تخته سنگ‌های آذرین که بطور عمودی جامد شده‌اند) صخره دیوار

● آب‌بند سازی کردن، (با بند و دیواره و غیره) سد کردن

the city is well diked

شهر را خوب سدبندی کرده‌اند.

● (با جوی کنی و زهکشی) آبکشی کردن، خشکاندن (dyke هم می‌نویسند)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن