دیکشنری فارسی

dilatory

UKdilətəriː US'dılə'tɔ:rı

معنی فارسی

بکندي چنانکه پرشود

معنی کامل و مثال‌ها

/dil´ǝ tôr´ē/adj.

(آنچه که موجب ایجاد تاخیر شود و یا کار را به فرصت مناسب‌تری موکول کند) دفع‌الوقتی، مویشی، تاخیر جویانه

dilatory tactics

تدبیرهای تاخیر جویانه

اهل طفره و تاخیر، مویش‌گرای، مسامحه‌کار

he is very dilatory in answering letters

او در پاسخ دادن به نامه بسیار کاهل است.

مترادف‌ها

adjective
Slow, tardy, lingering, loitering, sluggish, laggard, lagging, behindhand, backward, procrastinating.

واژه‌های دیگر با معنی «بکندي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن