dilatory
UKdilətəriː
US'dılə'tɔ:rı
معنی فارسی
بکندي چنانکه پرشود
معنی کامل و مثالها
/dil´ǝ tôr´ē/adj.
● (آنچه که موجب ایجاد تاخیر شود و یا کار را به فرصت مناسبتری موکول کند) دفعالوقتی، مویشی، تاخیر جویانه
dilatory tactics
تدبیرهای تاخیر جویانه
● اهل طفره و تاخیر، مویشگرای، مسامحهکار
he is very dilatory in answering letters
او در پاسخ دادن به نامه بسیار کاهل است.
مترادفها
adjective
Slow, tardy, lingering, loitering, sluggish, laggard, lagging, behindhand, backward, procrastinating.