دیکشنری فارسی

diligence (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/dil´ǝ jǝns/n.

● کوشایی، سخت‌کوشی، پشت کار، مجاهدت، سعی، بشولی (در مقابل negligence)

he performed his duties with extreme diligence

او وظایف خود را با نهایت کوشایی انجام داد.

● (مهجور) سرعت، عجله

● (حقوق) احتیاط لازم، سعی صادقانه، جد و جهد

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن