diligence (1)
معنی کامل و مثالها
/dil´ǝ jǝns/n.
● کوشایی، سختکوشی، پشت کار، مجاهدت، سعی، بشولی (در مقابل negligence)
he performed his duties with extreme diligence
او وظایف خود را با نهایت کوشایی انجام داد.
● (مهجور) سرعت، عجله
● (حقوق) احتیاط لازم، سعی صادقانه، جد و جهد