دیکشنری فارسی

dillydally

معنی فارسی

اتلاف وقت کردن بيهوده وقت گذراندن.

معنی کامل و مثال‌ها

/dil´ē dal´ē/vi.

● (به واسطه تردید و دودلی) وقت تلف کردن، من‌من کردن، این دست آن دست کردن

hey, stop dilly-dallying and start getting ready to go

ای بابا دست از دو دلی بردار و برای رفتن آماده شو.

تعریف انگلیسی

verb
  1. postpone doing what one should be doing “He did not want to write the letter and procrastinated for days” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

verb neuter
Loiter, linger, delay, lag, saunter, trifle, dally, dawdle, idle away time.

واژه‌های دیگر با معنی «اتلاف وقت کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن