dimidiate
معنی فارسی
دونيم شده دوپاره شده
معنی کامل و مثالها
/di mid´ē āt´, dī-/adj.,vt.
● نیمه شده، نیم
● (زیستشناسی) نیمرستی (وابسته به رشد و نمو فقط نیمی از اندام)
● (گیاهشناسی) نیمشکاف (دارای شکاف فقط در یک طرف)
● (قدیمی) نیمه کردن، نیمکردن