dinnerware
US'dınə'wɛə
معنی فارسی
چينيآلات ، ظرفهاي خوراکخوري،
کاسه بشقاب
يک دست کامل ظروف خوراکخوري
معنی کامل و مثالها
/-wer´/n.
● چینیآلات (بشقاب و فنجان و غیره)، ظرفهای خوراکخوری، کاسه بشقاب
● یک دست کامل ظروف خوراکخوری
تعریف انگلیسی
noun
- the tableware (plates and platters and serving bowls etc.) used in serving a meal