دیکشنری فارسی

diploma

UKdiploumə USdıp'ləumə

معنی فارسی

دانشنامه نوشته دولتي

معنی کامل و مثال‌ها

/dǝ plō´mǝ/n., pl.

● دانش‌نامه، دیپلم، مدرک تحصیلی، گواهی‌نامه‌ی آموزشی

to show off, he had framed his doctorate diploma

برای پز دادن دانش‌نامه‌ی دکتری خود را قاب کرده بود.

● مدرک رسمی، مدرک تاریخی، منشور، امتیازنامه، گواهی نامه، بنچاک

the peace prize along with its diploma was presented to her

جایزه‌ی صلح به همراه گواهی‌نامه‌ی آن به او تقدیم شد.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a document certifying the successful completion of a course of study

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن