دیکشنری فارسی

directorial

USdərek'tɔ:rıəl

معنی فارسی

وابسته به مديريارئيس دربردارنده دستور

معنی کامل و مثال‌ها

/dī´rek tôr´ē ǝl,dǝ rek´-/adj.

● وابسته به مدیر یا مدیریت، راستارانه، سامان‌گرانه، مدیریتی، مدبرانه

directorial powers

اختیارات مدیریتی

● وابسته به کارگردانی (سینما) یا رهبری (ارکستر)

they shared directorial duties

آنان در وظایف کارگردانی مشارکت داشتند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن