directorial
USdərek'tɔ:rıəl
معنی فارسی
وابسته به مديريارئيس دربردارنده دستور
معنی کامل و مثالها
/dī´rek tôr´ē ǝl,dǝ rek´-/adj.
● وابسته به مدیر یا مدیریت، راستارانه، سامانگرانه، مدیریتی، مدبرانه
directorial powers
اختیارات مدیریتی
● وابسته به کارگردانی (سینما) یا رهبری (ارکستر)
they shared directorial duties
آنان در وظایف کارگردانی مشارکت داشتند.