دیکشنری فارسی

dis-

معنی کامل و مثال‌ها

/dis, diz/

● پیشوند:

● دور، سوا، جدا، پرا [disperse]

● محروم کردن، اخراج کردن [disfrok ـ disbar]، زدا، نا - [disappear]

● مخالف کردن، معکوس کردن، وا، وارون [disable]، فرو

● نه -، بی - [dishonest] (پیش از واژه‌های لاتین که با h یا d یا g یا l یا m یا n یا r یا v آغاز می‌شوند تبدیل می‌شود به: di-)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن