دیکشنری فارسی

disability

UKdisəbilitiː US'dısə'bılıtı

معنی فارسی

عدم صلاحيت ناتواني عجز

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´ǝ bil´ǝ tē, dis´-/n.,pl.

● ناتوانی، عجز، از کار افتادگی

● نقص عضو، زمین‌گیری، معلولیت، آکمندی، فرنودی

war veterans with all kinds of disabilities

سربازان از جنگ بازگشته با انواع معلولیت‌ها

● (حقوق) عدم صلاحیت، ناشایستگی، عدم اهلیت، حجر

● محدودیت، کران بستگی، ناسودمندی، نداشتن مزیت، نقطه‌ی ضعف، کمبود، کمداشت

lack of education was her greatest disability

نداشتن تحصیلات بزرگترین کمبود او بود.

* disability benefits

مزایای از کارافتادگی

* disability pension

حقوق بازنشستگی معلولیت، جیره‌ی آکمندی

تعریف انگلیسی

noun
  1. the condition of being unable to perform as a consequence of physical or mental unfitness “reading disability” “hearing impairment”

مترادف‌ها

noun
1. Disqualification.
2. Inability, incapacity, incompetence, impotence, incapability.

واژه‌های دیگر با معنی «عدم صلاحيت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن