دیکشنری فارسی

disaffect

معنی فارسی

بي محبت سرد ناراضي بي وفا

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´ǝ fekt´/vt.

مخالف (دولت یا حزب و غیره) کردن، ناراضی کردن، زده کردن، سیر کردن (از)، معاند کردن

new party members were disaffected by the example of the leaders

اعضای جدید حزب از رفتار رهبران ناراضی بودند.

مترادف‌ها

verb active
Alienate, estrange, make unfriendly.

واژه‌های دیگر با معنی «بي محبت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن