disaffect
معنی فارسی
بي محبت سرد ناراضي بي وفا
معنی کامل و مثالها
/dis´ǝ fekt´/vt.
● مخالف (دولت یا حزب و غیره) کردن، ناراضی کردن، زده کردن، سیر کردن (از)، معاند کردن
new party members were disaffected by the example of the leaders
اعضای جدید حزب از رفتار رهبران ناراضی بودند.
مترادفها
verb active
Alienate, estrange, make unfriendly.