disarmed
UKdisɑːmd
USdı'sɑ:md
معنی فارسی
خلع سلاح کردن فرونشاندن پياده کردن
خلع سلاح کردن فرونشاندن پياده کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن