دیکشنری فارسی

disbar

معنی فارسی

ازحق وکالت محروم کردن ،

ازکانون وکلابيرون کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis bär´, dis´-/vt.

● (حقوق) ممنوع الوکاله کردن، سلب صلاحیت (از وکیل) کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. remove from the bar; expel from the practice of law by official action “The corrupt lawyer was disbarred” “Somebody ----s somebody” “Somebody ----s somebody PP”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن