دیکشنری فارسی

disbelieve

USdısbə'li:v

معنی فارسی

باورنکردن اعتقادنکردن ايمان نياوردن عقيده نداشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´bǝ lēv´, dis´-/vt.

● باور نکردن، دروغ پنداشتن، اعتقاد نداشتن به

he disbelieves the existence of ghosts

او به وجود ارواح اعتقاد ندارد.

I disbelieve everything he said

هیچ کدام از حرف‌های او را باور نمی‌کنم.

* disbeliever, n.

بی‌ایمان، بی‌اعتقاد، وی ستود

تعریف انگلیسی

verb
  1. reject as false; refuse to accept “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”

مترادف‌ها

verb active
Discredit, not believe, refuse to credit, hold or consider not to be true.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن