disbranch معنی فارسی بي شاخه کردن واژههای دیگر با معنی «بي شاخه کردن» pollard جانور بي شاخ، گاوگوسفندوبز بي شاخ، درخت هرس کرده truncate بي سر کردن (تن)، شاخه زدن، ناقص کردن