دیکشنری فارسی

disciplinarian

UKdisiplinɛəriən US'dısıplı'nerıən

معنی فارسی

اهل انضباط نظم دهنده

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´ǝ pli ner´ē ǝn/n.

اهل انضباط، سخت‌گیر، بنواگر، آمودگرای

our teacher was a strict disciplinarian

معلم ما سخت اهل انضباط بود.

مترادف‌ها

noun
Enforcer of discipline.

واژه‌های دیگر با معنی «اهل انضباط»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن