دیکشنری فارسی

disco

US'dıskəu

معنی فارسی

ديسکو موسيقي ديسکو وابسته به ديسکو

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´kō/n., pl.

● دیسکو

● موسیقی دیسکو -3وابسته به دیسکو -4 (به آهنگ دیسکو) رقصیدن، در دیسکو پای‌کوبی کردن

they discoed all night

تمام شب در دیسکو رقصیدند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. popular dance music (especially in the late 1970s); melodic with a regular bass beat; intended mainly for dancing at discotheques
  2. a public dance hall for dancing to recorded popular music
  3. dance to disco music “Somebody ----s”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن