discoid
معنی فارسی
قرص مانند دايره وار:پهن وگرد
معنی کامل و مثالها
/dis´ koid´/adj.
● به شکل دیسک، گردکسان، قرص مانند
a discoid body
جسم دیسک مانند
● (زیستشناسی) گردکی (discoidal هم میگویند)
تعریف انگلیسی
adjective
- having a flat circular shape