دیکشنری فارسی

discomfiture

UKdiskʌmfitʃər

معنی فارسی

باطل سازي برهم زني خنثي سازي

معنی کامل و مثال‌ها

/-fi chǝr/n.

نگرانی، خیطی، پکری، کنف شدگی، شرمندگی

شکست، ناکامی

great hopes that ended in discomfiture

امیدهای بزرگی که به ناکامی انجامید

مترادف‌ها

noun
Rout, defeat, overthrow, ruin.

واژه‌های دیگر با معنی «باطل سازي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن