disconformity
معنی فارسی
عدم ربط، عدم هم اهنگي، عدم توافق.
ميانه لايه اي که دو لايه را از هم مجزاميکند
معنی کامل و مثالها
/dis´kǝn fôrm´ǝ tē,dis´-/n.
● (قدیمی) ناهمرنگی (با جماعت)، سرپیچی (از رسوم و سنتها و غیره)
● (زمینشناسی) میانه لایهای که دو لایه را از هم مجزا میکند