discontinuity
UKdiskəntinjuːitiː
معنی فارسی
ناپيوستگي انفصال عدم اتصال بريدگي
معنی کامل و مثالها
/dis´kän tǝ nōō´ǝ tē/n., pl.
● عدم تداوم، ناپیوستگی، گسستگی، انفصال، نداشتن رابطهی منطقی، نداشتن انسجام
● وقفه، فاصله، بریدگی، ایست، ایستایی
● (ریاضی) ناپیوستگی
تعریف انگلیسی
noun
- lack of connection or continuity