دیکشنری فارسی

discontinuity

UKdiskəntinjuːitiː

معنی فارسی

ناپيوستگي انفصال عدم اتصال بريدگي

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´kän tǝ nōō´ǝ tē/n., pl.

● عدم تداوم، ناپیوستگی، گسستگی، انفصال، نداشتن رابطه‌ی منطقی، نداشتن انسجام

● وقفه، فاصله، بریدگی، ایست، ایستایی

● (ریاضی) ناپیوستگی

تعریف انگلیسی

noun
  1. lack of connection or continuity

واژه‌های دیگر با معنی «ناپيوستگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن