disembarrassing معنی فارسی تهاتر پابپاکردن تسويه تبرئه واژههای دیگر با معنی «تهاتر» clearing تهاتر، پابپاکردن، تسويه disburdening تهاتر، پابپاکردن، تسويه automatic adjustment تهاتر قهري counter-purchase خريد متقابل، تهاتر، داد و ستد متقابل niffer معاوضه، تهاتر، معاوضه کردن clearinghouse دفتر پاياپاي، مرکز تهاتر، اتاق پاياپاي ach مخفف: مرکز پاياپاي خودکار، دفتر تهاتر خودکار cambium طبقه نسوج زنده، طبقه جلدي خشبي، محل مبادله bater مبادله، داد و ستد، معاوضه