disembody
UKdisimbɔdiː
معنی فارسی
ازجسم جداکردن تجريد کردن مجردکردن
معنی کامل و مثالها
/dis´im bäd´ē/vt.
● (از قید جسم و زندگی جسمانی رها کردن) تن آزاد کردن، روحانی کردن
Dante saw many disembodied souls
دانته ارواح تن آزاد فراوانی را دید.