دیکشنری فارسی

disenfranchise

USdısınf'ræn'tʃaız

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´in fran´chīz´/vt.

● رجوع شود به: disfranchise

تعریف انگلیسی

verb
  1. deprive of voting rights “Somebody ----s somebody”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن