دیکشنری فارسی

disengagement

UKdisingeidʒmənt USdısın'geıdʒmənt

معنی فارسی

رهايي ازقيد فراغت بيکاري وارستگي

معنی کامل و مثال‌ها

/-in gāj´ mǝnt/n.

(گیره و قلاب و چفت و غیره) رهایی، آزادی، جدایی، (دنده) خلاصی، باز بودن، عدم اتصال، جداسازی

(نداشتن گرفتاری یا مسئولیت یا وعده‌ی ملاقات و غیره) فراغت، ناگرفتاری

(ارتش یا امور سیاسی و غیره) پس کشانی، عقب‌نشینی، قطع تماس با دشمن

the disengagement of two armored battalions

قطع تماس دو گردان زرهی

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of releasing from an attachment or connection
  2. to break off a military action with an enemy

مترادف‌ها

noun
1. Detachment, separation.
2. Liberation, release, extrication, disentanglement.
3. Leisure, freedom from business.

واژه‌های دیگر با معنی «رهايي ازقيد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن