disengorgement معنی فارسی استفراغ رد قي پس دادن ريزش واژههای دیگر با معنی «استفراغ» vomiting استفراغ، قي haematemesis استفراغ خون، خون قي کردن emesis قي، استفراغ upchuck قي، استفراغ vomiturition اغ زني، زور استفراغ، قي پي در پي puke قي کردن، استفراغ کردن، بالا اوردن bulimarexia بيماري وسواس خوردن خوراک زياد و سپس، استفراغ عمديآن . vomit قي کردن، برگرداندن، استفراغ کردن rejection وازدني، رد، عدم