دیکشنری فارسی

disequilibrate

معنی فارسی

غير متعادل کردن بدون تعادل کردن.

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´i kwil´i brāt´,dis´-/vt.

نامتعادل کردن، بی‌تعادل کردن، نامتوازن کردن، ناهم‌وزن کردن، ناهم‌سنگ کردن، بی‌ثبات کردن، ناتراز کردن

disequilibrating processes

(اقتصاد) فرآیندهای نامتعادل کننده

واژه‌های دیگر با معنی «غير متعادل کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن