دیکشنری فارسی

disharmonize

معنی فارسی

ناجورکردن ناموزون کردن خارج شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis här´mǝ nīz´/vt., vi.

● ناهماهنگ کردن، ناموزون کردن، ناساز کردن یا شدن، ناهم‌ساز کردن یا شدن، دچار تفرقه کردن یا شدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. cause to sound harsh and unpleasant “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن