disharmony
UKdishɑːməniː
USdıs'hɑ:mənı
معنی فارسی
ناسازگاربودن نساختن دعواداشتن ناجوربودن
معنی کامل و مثالها
/dis här´mǝ nē,dis´-/n.
● ناهماهنگی، ناسازی، ناموزونی، ناهمسازی، تفرقه، ناهمراهی، نفاق
تعریف انگلیسی
noun
- a lack of harmony