dished
USdıʃt
معنی فارسی
مقعر گود.
معنی کامل و مثالها
/disht/adj.
● به شکل بشقاب
the gymnasium has a dished roof
تالار ورزش بام بشقاب مانند دارد.
● (در مورد چرخهای اتومبیل و غیره که فاصلهی آنها از هم در بالا بیشتر است تا در پایین) غیرمستوی
تعریف انگلیسی
adjective
- shaped like a dish or pan
مترادفها
adjective
(Colloquial)
1. Ruined, spoiled.
2. Frustrated, balked, foiled, baffled, upset, disconcerted, disappointed.