دیکشنری فارسی

dished

USdıʃt

معنی فارسی

مقعر گود.

معنی کامل و مثال‌ها

/disht/adj.

● به شکل بشقاب

the gymnasium has a dished roof

تالار ورزش بام بشقاب مانند دارد.

● (در مورد چرخ‌های اتومبیل و غیره که فاصله‌ی آنها از هم در بالا بیشتر است تا در پایین) غیرمستوی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. shaped like a dish or pan

مترادف‌ها

adjective
(Colloquial)
1. Ruined, spoiled.
2. Frustrated, balked, foiled, baffled, upset, disconcerted, disappointed.

واژه‌های دیگر با معنی «مقعر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن