disheveled or dishevelled
معنی کامل و مثالها
/-ǝld/adj.
● (موی سر) ژولیده، پریشان، گوریده، (جامه) نامرتب و چروکدار
disheveled hair and unshaven face
موی ژولیده و صورت نتراشیده
● دارای مو یا لباس نامرتب، آشفته
/-ǝld/adj.
● (موی سر) ژولیده، پریشان، گوریده، (جامه) نامرتب و چروکدار
disheveled hair and unshaven face
موی ژولیده و صورت نتراشیده
● دارای مو یا لباس نامرتب، آشفته
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن