دیکشنری فارسی

disheveled or dishevelled

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝld/adj.

● (موی سر) ژولیده، پریشان، گوریده، (جامه) نامرتب و چروک‌دار

disheveled hair and unshaven face

موی ژولیده و صورت نتراشیده

● دارای مو یا لباس نامرتب، آشفته

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن