disillusion
UKdisiluːʒn
US'dısı'lu:ʒən
معنی فارسی
رهايي ازشيفتگي وارستگي ازاغفال
معنی کامل و مثالها
/dis´i lōō´zhǝn/vt., n.
● از شیفتگی درآوردن، توهم زدایی کردن، کژانگار زدایی کردن، از اشتباه درآوردن
● آرمان زدایی کردن، تو ذوق کسی زدن، ناامید و دلسرد کردن، سرخورده کردن
the army's repeated defeats disillusioned the young officers
شکستهای پیدر پی قشون، افسران جوان را سرخورده کرد.
● رجوع شود به: disillusionment
تعریف انگلیسی
verb
- freeing from false belief or illusions
- free from enchantment “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody” “The performance is likely to disillusion Sue”