دیکشنری فارسی

disillusion

UKdisiluːʒn US'dısı'lu:ʒən

معنی فارسی

رهايي ازشيفتگي وارستگي ازاغفال

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´i lōō´zhǝn/vt., n.

● از شیفتگی درآوردن، توهم زدایی کردن، کژانگار زدایی کردن، از اشتباه درآوردن

● آرمان زدایی کردن، تو ذوق کسی زدن، ناامید و دلسرد کردن، سرخورده کردن

the army's repeated defeats disillusioned the young officers

شکست‌های پی‌در پی قشون، افسران جوان را سرخورده کرد.

● رجوع شود به: disillusionment

تعریف انگلیسی

verb
  1. freeing from false belief or illusions
  2. free from enchantment “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody” “The performance is likely to disillusion Sue”

واژه‌های دیگر با معنی «رهايي ازشيفتگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن