دیکشنری فارسی

disincline

UKdisinklain

معنی فارسی

بيميل کردن بيزارکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´in klīn´/vt.

● نامتمایل کردن، ناگرا کردن، بی‌گرایش کردن، ناخواستار کردن، بی‌میل کردن، (از چیزی) زده کردن

his own childhood memories disincline him from corporal punishment

خاطرات کودکی خود او موجب می‌شود که از تنبیه بدنی روگردان باشد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. make unwilling “Something ----s somebody” “Somebody ----s somebody to INFINITIVE”

مترادف‌ها

verb active
Make averse or reluctant or unwilling, indispose.

واژه‌های دیگر با معنی «بيميل کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن